کد موسیقی برای وبلاگ

//--> ساحل آرامش
X
تبلیغات
رایتل

ساحل آرامش

سـرشــارم از سکـوت اجبــاری، وای از آن روزی کــه قــفل اجبـــار بشــــکند؛ هــمه را میشکـــنم...

عکس تولدم مبارک -تولدم -عکس نوشته تولدم مبارک -متن تولدم مبارک -متن تولد خودم -متن تولدمه -عکس نوشته تولدمه -متن امروز تولدمه -عکس پروفایل تولدم مبارک -پروفایل تولدم مبارک -‬‎

v

نوشته شده در پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1396ساعت 11:13 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

حرف زیاد است …

اما گاهی نمی دانی چه بگویی !.!.!

گاهی فقط باید رفت …

چیزی شبیه کم آوردن

گاهـــــی ســکــوت….

یـعـنـــی کــلــی حــرف !!!

ک حـــال زدنــش رو نــــداری

مـــی خـــواهــم ســـکــوت کــــنـــم

دیـــگــر نـــای حـــرف زدن نــــدارم...

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1396ساعت 07:19 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

ﻫﻤﯿـــــــــــــﺸﻪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺁﺩﻣﺎ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻦ : ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺵ ﻣﯿﺮﺳﯽ: ﭼﺮﺍ ﺳﺮﺍﻏﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﯿﮕـــــــﻪ : ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ … ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻭ ﺭﻭﺯﻩ !
ﻣﯿﮕﯽ :ﭼﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﻘﺼﺪ ﺧﺎﮐﻪ !
ﺍﻣﺎ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﭘﺸﺖ ﻧﻘﺎﺏ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯿﺎﺵ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ …!
ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ … ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺑـــــــﯽ ﺧﯿـــــﺎﻝ !
ﻋﺎﺷﻘﻪ … ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺑـــــــﯽ ﺧــــــﯿﺎﻝ !
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺍﺯﺕ ﺣﻼﻟﯿﺖ ﻣﯿﻄﻠﺒﻪ
ﻣﯿﭙﺮﺳﯽ : ﭼﺮﺍ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﺁﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻓـــــﺮﺩﺍﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﻩ …
ﺑﺮﯾﺪﻩ … ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ !
ﺗﺎ ﺣﻼﻟﺶ ﻧﮑﻨﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺳﺮﺕ ﺑﺮﻧﻤﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺗﻮ ﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﮕﯽ
“ﺁﺧﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﮑﺮﺩﯼ . ﺍﯾﻦ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﻮ ﺣﻼﻝ ﮐﻨﯽ ”
ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭ ﺁﺩﻣﺎ ﻋﺎﺷﻘﻦ …
ﺍﺯ ﻣﺪﻝ ﻋﺎﺷﻘﺎﯼ ﺑﻼﺗﮑﻠﯿﻒ !
ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺩﯾﺪﻥ …
ﺍﯾﻨﺎ ﻓﺮﺷﺘﻦ …
ﺗــــــــــﻮﺭﻭ خــــــﺪﺍ ﺍﮔﻪ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻣﯿﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﺫﯾﺘﺸﻮﻥ ﻧﮑﻨﯿﺪ …
ﺗﻨﻬﺎﺷﻮﻥ ﻧﺬﺍﺭﯾﺪ …ﺩﺍﻏﻮﻥ ﻣﯿﺸﻦ!

نوشته شده در دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1395ساعت 11:06 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|


نوشته شده در سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 11:45 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

شـــب هایم عجیب درد میکند . . . !
حتی دردهایم هم درد میکند . . . !
ایــن روزها از جـــنس دردم . . .
عـــلاجی نیست . ..
بــاکی نیست . . .
پر دردی هم عــالمی دارد . . .
” درد ” خودش درد ندارد . . .
این بـــی هــــمدم بودن است که درد را به رخ آدم میکشد . . .
ســرم درد میکند از این هــمه ســـردرگمی . . .
از این هـــمه سرگرمی های پـــوچ . . .
چشــمانم سوز دارد . . .
نــــه سوز سرما ! نه !
بلکه چـــشمانم میسوزد از این هــــمه آلـــودگی فکر و ذهن . . .
کــاش دنیـــا هم مکثی میـــکرد . . .
کــاش دنیـــا هم سرعت گیر داشت . . .
کــاش توقف میکرد انـــدکی در برابر غـــم هایم . . .
هه انگار عـــادت کرده ام به غصه خوردن . . . !
از تمام شیـــرینی های دنـــیا , این غـــصه ی تـــلخ بود که نصیب مــــن شد . . .
از بچگی “تلخی” را دوست داشتم . . .
امـــا نه تا این حد که تـــمام زنــــدگیم بشود یـــک تـــلخی بـــــــی پایان .
 

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 10:57 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|


“کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند،

به نام بغض….”

عشق گم شده من …

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند،وآدمهائی که هرگز

تکرارنمی شوند….

وتو آنگونه ای…

فقط همین… 

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 10:54 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

از تمام شیـــرینی های دنـــیا , این غـــصه ی تـــلخ بود که نصیب مــــن شد . . .
از بچگی “تلخی” را دوست داشتم . . .
امـــا نه تا این حد که تـــمام زنــــدگیم بشود یـــک تـــلخی بـــــــی پایان . . .

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1395ساعت 10:52 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

چندسال است؟
که وقتی می‌گویم باران،
واقعاً منظورم باران است
وقتی می‌گویم پاییز،
واقعاً منظورم پاییز است
و وقتی به تو فکر می‌کنم
واقعاً منظوری ندارم

چند سال است؟
که پاییز چسبیده به پنجره غمگینم نمی‌کند
از خواندن عقاید یک دلقک گریه‌ام نمی‌گیرد

دیر است دیگر
آنقدر مرده‌ای که نگاهم از تو عبور می‌کند
و برای دوباره دیدنت
باید آنقدر به عقب برگردم
تا نسلم منقرض بشود
به روزهایی
که جایی
میان خون و خفا شروع به تپیدن کردم

من
یک قلب قدیمی‌ام
از آن‌ها که سخت عاشق می‌شوند
از آن ساختمان‌های عجیبی
که هرچه بیشتر می‌لرزند
محکم‌تر می‌شوند
و یک‌روز می‌بینی به سختی می‌خندم،
به سختی گریه می‌کنم،
و این ابتدای سنگ شدن است

بی‌هیچ منظوری به تو فکر می‌کنم
و بی‌هیچ دلیلی متشکرم که دوباره پاییز است
متشکرم که هوا بارانی‌ست
و با اینحال
حرف دوباره‌ای با تو ندارم

مثل دلقک بی‌دلیلی
با سنگی نهصدهزارماهه در سینه
که رقت‌انگیزترین هق‌هقش را بر چهره کشیده است
در پیاده‌روهای پاییزهای دوباره نشسته است
و برایش مهم نیست
سکه‌هایی که در کلاهش می‌اندازند
تقلبی‌ست

نوشته شده در دوشنبه 20 دی‌ماه سال 1395ساعت 04:47 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

بیصدا رفتم ،ولی کنج دلم فریادهاست

بیصدا رفتن برایم عضو آن دشوارهاست

سخت بود،دشواربود،چون خاطره بسیار بود

دل ربودی،دل بریدی،دل شکستی ناروا

بعد ازین لطف شما دل کجا دلبر کجا؟

با خودم گفتم برو ماندن برایت انتهاست.

بیصدا رفتم دلم جاماند،نمیدانم چرا؟!

Image result for ‫دریا اولین عشقم را  بردی‬‎

نوشته شده در یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1395ساعت 09:33 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

برای بعضی دردها را

نه میتوان گریه کرد

نه میتوان فریاد زد

برای بعضی دردهارا

فقط میتوان نگاه کرد

لبخند زد وبی صدا شکست

 

نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395ساعت 09:49 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

ﺯﺧــﻤــﯽ ﮐــﻪ ﺭﻭﺍﯾــﺘــﮕـــﺮ " ﺩﺭﺩﯼ" ﺑــﺎﺷـــد...

ﺑــﺎ ﭼــﺴــﺐ ﻧــﻤــﯿــﺘـــﻮﺍﻥ ﺩﻫــﺎﻧــﺶ ﺭﺍ ﺑــﺴــﺖ...

وقتے دلتنگ باشی...

تمام آرامش یڪ ساحل را هم به تو بدهند ...

باز هم ... دل تو بارانیست...

خیس تر از دریا ... خراب تر از امواج.....

آدم چقدر زود پیر مے شود...؛

وقتے احساسش... ،

اضافه تر از درڪ آدم هاست ... !!

نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1395ساعت 09:48 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

مادربزرگ همیشه می گفت

دردِ تن یک جا نمی ماند ،

کلیه می زند به کمر ،

کمر می زند به پا ،

پا می زند به قلب ،

می گفت درد هی توی تنت تقسیم می شود.

اما درد روح"

قُلمبه می شود یک جا امانت را می برد ،

هرکسی هم که از راه برسد و بپرسد چه مرگت است ؟

فقط می شود دستت را روی زانو و کمرت بگذاری و

ناله کنی که تیر می کشد.


درد روح را نمی شود نشان کسی داد.

 

نوشته شده در سه‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1395ساعت 04:41 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

میان تمام نداشتن ها دوستت دارم...
شانس دیدنت را هر روز ندارم ولی دوستت دارم...

وقتی دلم هوایت را میکندحق شنیدن صدایت را ندارم ولی دوستت دارم...
وقتهایی که روحم درد دارد و میشکند شانه هایت را برای گریستن کم دارم ولی دوستت دارم...
Image result for ‫میان تمام نداشتن هایم دوستت دارم‬‎

نوشته شده در سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:26 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…

برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…

Image result for ‫عکس نوشته های خاص پاییزی‬‎

نوشته شده در سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:24 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

امشب مثلا شب تولد منه فرداشم روزش.ولی امسال اصلا اصلا خوشحال نیستم.روز به روز تنهاتر میشم.


نوشته شده در دوشنبه 19 مهر‌ماه سال 1395ساعت 09:40 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

تبریک تولد به خودم

نوشته شده در پنج‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:25 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

 

 

در تقدیـــــر هر انسانــــی معجزه ای

ازطـــــرف خدا تعیین شـــــده که 

قطعأ در زنــــــدگی، 

در زمــــــان مناسب نمایـــــان خواهد شد!

یک شخص خـــــاص...

یک اتفـــــاق خاص...

یــــــــا یک موهبت خــــــاص...

منتظــــــر اعجاز خدا در زنـــــدگیت باش 

بـــــدون ذره ای تردیــــــد!

نوشته شده در پنج‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1395ساعت 11:18 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

من چیز های زیادی از دست داده ام...!

هیچ کدامشان

مثل از دست دادن تو نبود...!

گاهی یک رفتن

تمامت را با خود میبرد...!

و تو تا آخر عمر

دنبال خودت میگردی...!

نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1395ساعت 12:16 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

نمیدانی...!

هیچکس نمیداند...!

پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد...!

نمیدانی...!

هیچکس نمیداند...!

این ظاهر و این دل نا آرام...

چه قدر خسته ام میکند...!

نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1395ساعت 12:15 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

خدایا این بنده ات را دریاب...

بنده ای که تو خنده هاش گفت:

خدایا شکرت...

و تو گریه هاش گفت:

خدا بزرگه...

ووقتی که آدما دلشو شکستن گفت:

منم خدایی دارم...

نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1395ساعت 12:14 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

دیگر تنها نیستم...!!

مدتهاست،

باتو در خودم زندگی میکنم...!!

نوشته شده در دوشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1395ساعت 12:13 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

به یاد ارزوهام

.......

...

فقط سکوت

.....

...

دلم....!

نوشته شده در یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1395ساعت 12:06 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

نوشته شده در پنج‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1395ساعت 10:01 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

عکس و تصویر چند لحظه ای با من بمان ... امشب دلم دیوانه است... حرفی نهان دارم به ...

چند لحظه ای با من بمان ...
           امشب دلم دیوانه است...
                  حرفی نهان دارم به دل ...
                         هم صحبتم پیمانه است...
 ای خوب  من !زیبای من!...
              درددلم خروارهاست...
                    شب میرود با ز همچنان ....
                            دوروبرم دیوارهاست...
من زاده ی  غم گشته  ام ....
             باسایه همدم گشته ام ...
                   هیچم  نماندست درجهان ...
                       چون  پای من درخارهاست....

نوشته شده در چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1395ساعت 09:51 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

  

دو هفته ای ست که ظرف نباتمان خالی ست

 

 و چای می خورم و حسرت خراسان را

 

گشتم بر در رو دیوار حرم ات

 

جایی ننوشتن گنهکار نیاید

 

نوشته شده در سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1395ساعت 07:16 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

 

راسـتـش را بـگـو

 

نـکـنـد تـو هـمـان " ایـن نـیـز " هـسـتـی

 

کـه هـمـیـشـه مـی‌گـذری ؟

 

نوشته شده در سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1395ساعت 07:15 ب.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..
از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم!!
آیا تو میپذیرى ، عشق خدائیم را ؟..
تا این که بر نتابى ، دیگر جدائیم را؟!!
آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما..
لطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردا!!
باید که خلوتى با ، افکار خود نمایم..
اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم!!
ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد..
تنها براى یک شب ، از پیش او سفر کرد!!
وقتى که آمدش باز ، تا این که گوید آرى..
یک حجله دید و عکسى ، بر آن به یادگارى!!
خود را ز پیش ماهى ، دیشب که برده بودش..
آن شاه ماهى عشق ، بى آب مرده بودش!!
نالید و یادش افتاد ، از ماهى آن صدایی..
وقتى که گفت با عشق ، میمیرم از جدایى!!
ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..
ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!
آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!.

نوشته شده در یکشنبه 20 تیر‌ماه سال 1395ساعت 10:02 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

چــــه دروغ بزرگــــیست!!!
زمان همه چیز را حل میکند...
زمــــان٬
فقط موهایمان را سفید کرد...
زخمهایمان را کــــهنه...
دردمان را بزرگــتر...

دلــــتنگیمان را بیشتر...
روزگارمان را سیاه تر...!!!

بیـــــــزارم از هر دردی
که درمانش
"زمــان" اســـت. . .

زمـــانی که دق
مـــﮯ دهد
تا بگذرد...

نوشته شده در یکشنبه 20 تیر‌ماه سال 1395ساعت 10:02 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

میگن منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیفیت است درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد اما درخت چنار میوه ندارد سایه درست حسابی هم ندارد ازش چوبه دارمیسازند،
دعوای این دو درخت در شعر بلند شهریار شنیدنی ست!

گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
نه مگر ننگ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار!
پس بر آشفت آن درخت دلیر، رو به منبر چنین نمود اخطار؛
گفت: گر منبر تو فایده داشت،کار مردم نمی کشید به دار.
                           
 (استاد شهریار)

نوشته شده در چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1395ساعت 10:37 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

عاشقم
عاشق تنهایی
عاشق پاییز
پاییز یعنی هوای دونفره
هوای من و تنهایی
پاییز یعنی روی برگ ها رفتن
با پاهای خسته از نرفتن
پاییز یعنی خش خش دلنواز برگ ها
یعنی زیر باران رفتن
با چتر های بسته
با چشم های شسته شده با اشک
پاییز یعنی عشق
عشق یعنی یک رنگ تو فصل هزاررنگ
یک کلام:
عشق یعنی پاییز
و پاییز دلگیر نیست،،
“دلم” گیر پاییز است
و پاییز مرا (عاشق) میکند، باران (عاشقتر)
حالا “تو” بگو:
این باران پاییزی با “من” چه میکند.!!؟؟

نوشته شده در سه‌شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1395ساعت 11:02 ق.ظ توسط لیلای پاییز نظرات (0)|

  1    2    3    4    5    ...    41  >>

آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com

LinkDump
Archives
Links
Special
Design
Others

کد موسیقی برای وبلاگ

document.write ('
');