ساحل آرامش

سـرشــارم از سکـوت اجبــاری، وای از آن روزی کــه قــفل اجبـــار بشــــکند؛ هــمه را میشکـــنم...

ساحل آرامش

سـرشــارم از سکـوت اجبــاری، وای از آن روزی کــه قــفل اجبـــار بشــــکند؛ هــمه را میشکـــنم...

درد...

الهی! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر
الهی! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است

و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است
الهی! ما همه بیچارهایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ کاره ایم
و تنها تو کاره ای
الهی! چشم بسته و تن خسته ام، راه بسیار می روم

 و مسافتی نمی پیمایم.

وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی
الهی! خودت آگاهی که دریای دلم را جزر و مدّ است



چگونه همیشه به یادت باشم وقتی که فقط در رنجها صدایت می کنم ؟

 و چگونه صدایت کنم در حالی که می دانم فاصله ، توهمی بیش نیست .خدایا : همواره با من بمان و تنهایم مگذار . بگذار نخی به انگشتانم ببندم تا هرگز فراموشت نکنم که تجربهً آرامش تنها با تو میسر است ...


 اگر زندگی ام انطور است که می خواهی ، بی قراری ام را کنار می گذارم و آرام می گیرم

وقتی که فکرش را می کنم اگر قطره آبی کم بود کل هستی احساس تشنگی می کرد، دستم نمی رود گلی را بچینم مبادا ستاره ای لطمه ببیند .
الهی! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام

از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شیطان شرمنده ام
که همه در کار خود استوارند و این من سست عهد و ناپایدار
الهی! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم
خدایا : من که هستم تا چیزی بگویم که تو خود همه چیز را می دانی .
الهی! ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است
و رهزنهای بسیار در کمین و بار گران بر دوش.
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد